تنها 7 درصد از مردم معتقدند که میتوانند در زندگی خود احساس رضایت داشته باشند بدون اینکه در کارشان احساس رضایت کنند.
افرادی که احساس هدف در زندگی دارند، در معرض خطر کمتری از مرگ و بیماریهای قلبی هستند.
مردم به حدی به دنبال هدف هستند که یک مطالعه اخیر نشان داده 9 نفر از هر 10 کارمند حاضرند از حقوق خود بزنند تا تضمین شغف و کار معنیدار را برای همیشه داشته باشند، حتی اگر به معنی از دست دادن تا 23 درصد از درآمد زندگیشان باشد.
در سال 1992، محققان سازمانهای مبتنی بر هدف را بررسی کردند و دریافتند شرکتهایی که فرهنگ مبتنی بر هدف و ارزشها دارند، درآمدی 400 درصد بالاتر، رشد شغلی 700 درصد بیشتر و قیمت سهام 1200 درصد بالاتر از شرکتهایی که فاقد چنین فرهنگی هستند، دارند.
اما هدف چیست و چطور با معنا فرق دارد؟ چطور میتوان آن را پیدا کرد؟ وقتی به هدف سازمانی خود ارتباط نمیزنید، چه اتفاقی میافتد؟ آیا واقعاً مهم است که شغف معنیداری پیدا کنیم؟ اگر فکر میکنید هدفی دارید، اما مطمئن نیستید که چطور باید آن را زندگی کنید، چه کار کنید؟
اینها موضوعات عمیق و پیچیدهای هستند که طی سی سال گذشته تحقیقات زیادی را به دنبال داشتهاند. در این راهنما، ما این موضوعات را شکسته و به شما کمک خواهیم کرد تا آنها را به عمل درآورید و هدفی را که دنبالش هستید، پیدا کنید.
معنا و هدف
معنا یعنی آخرش چی از چیزی درمیآوریم یا اون چیز چی معنی میده. مثلاً، چطور رابطهی بین زندگی و کارت رو تفسیر میکنی. هر کسی معنا رو برای خودش تعیین میکنه، ولی تحت تأثیر محیط و شرایط اجتماعی هم هست. یعنی خودت میتونی معنا رو توی زندگیات تعریف کنی.
هدف دو بخش داره:
- یک هدف ثابت و بلندمدت، چیزی که باهاش زندگیت رو سازماندهی میکنی.
- یک کمکی به جهان که فراتر از خودت باشه. مثلاً میتونه خوب پدر یا مادر بودن، ایجاد یه محیط مثبت توی کار یا پایان دادن به سرطان باشه.
هدف یه راه برای پیدا کردن معنا توی زندگیه، ولی تنها راه نیست. نویسنده، امیلی اسفاهانی اسمیت، میگه که سه راه دیگه برای پیدا کردن معنا وجود داره: حس تعلق، تجربههای خاص و داستانگویی.
۴ نفر از هر ۱۰ آمریکایی هنوز هدف زندگی رضایتبخشی پیدا نکردند و ۲۵ درصد از آمریکاییها حس قوی از اینکه چه چیزی زندگیشون رو معنادار میکنه، ندارند.
در مسیر پیدا کردن هدف، چهار گروه مختلف داریم. ببین کدوم یکی از این گروهها به تو میخوره:
گروه اول: کسانی که هدف دارند و شغف یا سرگرمیای برای نشون دادن اون دارن.
گروه دوم: کسانی که هدف دارند اما جایی برای عملی کردنش ندارن.
گروه سوم: کسانی که نمیدونند هدفشون چیه، ولی واقعاً میخوان پیدا کنن.
گروه چهارم: کسانی که احساس نمیکنن نیاز به هدف کلی دارن، چون معنا رو از یه منبع دیگه پیدا میکنن.
حالا به بررسی گروههای اول تا سوم میپردازیم.
اگر تو گروه اول هستی:
کسانی که کارشون معنادار و هدفمند هست، معمولاً بیشتر:
- مقاومتر هستن
- موتیوِتِد تر هستن
- درگیرتر با کارشون هستن
- احساس قدرت بیشتری دارن
- عملکرد بهتری دارن
- احساس رضایت بیشتری میکنن
جالبه که هدف به تنهایی نمیتونه تو رو از استرس مزمن شغلی محافظت کنه. این خودمختاریه که این کار رو میکنه.
برای اونایی که توی گروه اول هستن و هدف و عرصهی مناسب رو پیدا کردن، یک چالش رایج اینه که با افزایش تعهدشون به هدف، استرسشون هم بیشتر میشه. بهترین راه برای مقابله با استرس اینه که راههایی پیدا کنی که بتونی کنترل بیشتری روی زمان و فعالیتهات داشته باشی.
اگر توی گروه دوم هستی:
برای پیدا کردن هدف، سه راهحل میتونی امتحان کنی:
- شغلت رو طوری تغییر بده که معنادارتر بشه:
یکی از بهترین یافتههای تحقیقات در روانشناسی مثبت اینه که میشه کار معنیدار رو خلق کرد. امی ورزنیوسکی، استاد ییل، کشف کرد که سه نوع نگرش به کار وجود داره:
- کار: کار فقط درآمد و منابع میآره.
- حرفه: پیشرفت در شغل و ارتقا به شغل بعدی یا پلههای بالاتر.
- مأموریت: رضایت از خود کار و این باور که کارت دنیا رو بهتر میکنه.
احتمالا تعجب نمیکنی که کسانی که کارشون رو مأموریت میدونن، رضایت شغلی و زندگی بیشتری دارن.
توی مشاغل مختلف، تقسیم بین کار/حرفه/مأموریت نسبتاً مساوی هست. نقشهایی که به عنوان مأموریت شناخته میشن (مثل پزشکها، پرستارها، معلمها) به طور مساوی تقسیم میشن و نقشهایی که به عنوان کار شناخته میشن (مثل نظافتچیها، برقکارها) هم همینطور.
برای اینکه کارت رو معنادارتر کنی، میتونی کارهایی که انجام میدی، نحوهی انجامشون، یا نگرشت به اونها رو تغییر بدی. از خودت بپرس: “چطور میتونم این کار رو معنادارتر کنم؟” حتی میتونی کارهایی که به نظر disconnected میرسند رو به چیزی معنادار و رضایتبخش تبدیل کنی. اما اگر این کافی نبود، اشکالی نداره.
2. به دنبال منبع جدیدی برای پیدا کردن هدف بگرد:
شاید سازمانهای غیرانتفاعی وجود داشته باشن که بتونی باهاشون کار کنی؟ یا شاید یک سرگرمی جدید وجود داشته باشه که همیشه دوست داشتی امتحان کنی؟ یا شاید یک علت خاصی وجود داشته باشه که نیاز به حمایت تو داره؟
اینها جاهایی هستند که میتونی هدف خودت رو پیدا کنی. چند دقیقه وقت بذار و ایدههای جالب و جذاب برای خودت فکر کن.
3. چیزی جدید خلق کن:
من یک دوست هنرمند دارم که برند خودش رو شروع کرده تا دنیای زیباتر و عادلانهتری بسازه. دوست دیگهام شرکتی راه انداخته و به رهبران کمک میکنه تا بهترینها رو از تیمهاشون بیرون بیارن.
برای مسیرهای دوم و سوم، کمک از یک مشاور یا دوست خوب برای بررسی ایدهها میتونه بسیار ارزشمند باشه. آیا کسی هست که بتونی باهاش تماس بگیری و در این مورد صحبت کنی؟ الآن بهش ایمیل بزن!
چی کار کنیم اگه تو گروه سه هستیم
اگه مطمئن نیستی که هدف زندگیات چیه ولی واقعاً میخوای پیداش کنی، چند تا باور اشتباه وجود داره که ممکنه جلوی راهت رو بگیره. اینجا میخوایم به این باورها بپردازیم و راههای بهتری برای پیدا کردن هدف زندگیات ارائه بدیم:
- باور اشتباه: “هدف من یه چیزی خارج از من هست که منتظره من پیداش کنم.”
- باور بهتر: “این وظیفه من هست که هدفم رو بسازم.”
اگه همیشه منتظر باشی که هدف زندگیت یهدفعه پیدا بشه، ممکنه مدت زیادی منتظر بمونی. راز پیدا کردن هدف اینه که بری و تا جایی که میتونی کارهای مختلف رو امتحان کنی و ببینی کدوم بیشتر تو رو جذب میکنه. باید به دنبال چیزی بری که تو رو درگیر کنه، نه فقط چیزی که به نظر خوب میاد.
اگه حتی یه علاقهمندی گذرا به یه موضوع داری، وقتشه شروع کنی به کاوش در اون زمینه. به چه چیزی علاقهمندی؟ علاقه از یه همهمه کوچک شروع میشه، مثل باز شدن یه در، معمولاً در جاهایی که انتظارش رو نداری. تو کتاب فوقالعادهاش “جادوی بزرگ”، الیزابت گیلبرت توصیف میکنه که چطور علاقهاش به نوشتن رمان درباره تاریخ گیاهشناسی، “امضای تمام چیزها”، از یه کنجکاوی کوچک شروع شد.
الیزابت وقتی به خونه جدیدش نقل مکان کرد و به باغچه جدیدش نگاه کرد، تصمیم گرفت که چند تا گیاه برایش بخرد. سپس کمی کنجکاو شد که درباره گیاهانی که خریده بود، به ویژه زنبقهای قدیمی، تحقیق کند. وقتی فهمید که این زنبقها از سوریه آمدهاند، فکر کرد جالب است. این همون لحظه بود که او شروع به کاوش در تاریخ گیاهان باغچهاش کرد و به کشف تاریخ پنهان گیاهشناسی پرداخت: “داستانی وحشی و کمشنیده از تجارت و ماجراجویی و توطئه جهانی.”
الیزابت گیلبرت در کتابش “جادوی بزرگ” تجربهاش از پیدا کردن هدفش رو اینطور توصیف میکنه:
«جستجوی من برای اطلاعات بیشتر درباره اکتشافات گیاهی نهایتاً منو به دور دنیا برد – از حیاط خلوت من در نیوجرسی تا کتابخانههای گیاهشناسی در انگلستان؛ از کتابخانههای گیاهشناسی انگلستان تا باغهای دارویی قرون وسطی در هلند؛ و از باغهای دارویی هلند تا غارهای پوشیده از خزه در پلینزی فرانسه. سه سال تحقیق و سفر و بررسی بعد، بالاخره نشستم و شروع به نوشتن یک رمان درباره خانوادهای خیالی از اکتشافگران گیاهی قرن نوزدهم کردم.
این رمان چیزی بود که هرگز انتظارش را نداشتم. با تقریباً هیچ چیز شروع شد… اما وقتی از جستجوی خودم سر بلند کردم و شروع به نوشتن کردم، کاملاً غرق در اشتیاق به اکتشافات گیاهی قرن نوزدهم شدم.»
- باور اشتباه: “اگر فقط بشینم و به هدفم فکر کنم یا مقالههای بیشتری در موردش بخونم، میفهمم چی هست.”
- باور بهتر: “دروننگری نمیتونه به علاقه منجر بشه؛ علاقه از امتحان کردن چیزها به دست میاد.”
بیشتر افرادی که به چیزی هدفمند و پرشور هستند، این وضعیت رو از طریق یک لحظه جادویی یا نورافکن پیدا نکردند، بلکه به این دلیل که چیزهای مختلف رو امتحان کردند، کنجکاو شدند و شروع به تحقیق در مورد موضوعات کردند که به علاقه و اشتیاق بیشتر رسیدند.
تعامل ما با دنیای بیرون باعث میشه که به حالت علاقهمندی بیفتیم و نمیتونیم پیشبینی کنیم که اون علاقه به کجا میرسه؛ فقط میتونیم به دنبال اون نشانههای کوچک باشیم و به هر جا که ما رو میبره، بریم.
وقتی که شروع به دنبال کردن علایق خودت میکنی، چیز جالب دیگهای هم اتفاق میافته… تو شروع میکنی به خوب شدن در هر چیزی که دنبال میکنی. و این خود یه مسیر دیگه برای بهزیستی و شادیه.
- باور اشتباه: “کار هدفمند باید سخت و جدی باشه.”
- باور بهتر: “تو میتونی (و لایق هستی که) در انجام کارها شادی پیدا کنی.”
مطالعات نشون دادن که نقاشان و مجسمهسازانی که به صورت ذاتی انگیزه دارند، در حرفهشون موفقتر هستن نسبت به اونایی که انگیزهشون بیرونی هست.
“اون دسته از هنرمندانی که نقاشی و مجسمهسازی رو بیشتر برای لذت از خود فعالیت انجام میدن تا برای پاداشهای بیرونی، هنری رو تولید کردن که اجتماعی به عنوان هنر برتر شناخته شده. جالبه که کسانی که کمترین انگیزه رو برای دنبال کردن پاداشهای بیرونی دارن، در نهایت همون پاداشها رو دریافت میکنن.”
حالا این سؤال رو از خودت بپرس: چه فعالیتهایی هستن که زمان رو برای تو متوقف میکنن؟ چه زمانی بیشترین درگیری رو حس میکنی؟ کِیها بیشترین احساس زنده بودن و شادی رو داری؟
این هفته، یه لیست درست کن از هر لحظهی کوچیکی که برات شاد، انرژیبخش یا جذاب بود. هفتهی بعد، یه نگاه به این لیست بنداز. تو این لیست، الگوها و چیزهایی رو پیدا میکنی که شاید بخوای عمیقتر بهشون بپردازی.
با احترام❤️
بنیانگذار شادی جدید ShadiJadid.com
✅ در ادامهی این مطلب بخوانید
🎧 همچنین شنونده پادکست شادی جدید باشید
پادکست شادی جدید 🎙️

دیدگاهتان را بنویسید