🔴 قرمزی هارو ببین.
🟢 رنگ سبز که نشونه ی حسادته.
⚫ روزهای تیره و تاریک.
اینها فقط یک عبارات نیستند – اونا توصیفی از نحوه درک ما از جهان ماست، وقتی که در چنگال احساسات سخت و دشوار قرار میگیریم.
📌 در اینجا به نحوه کارش اشاره کردم.
شما با خوشحالی با شریک زندگیتون صحبت می کنید، بعد یه هویی از گوشه چشمتون متوجه میشید که دوباره جوراب های کثیفشو انداخته روی زمین.
موجی از خشم رو تو وجودتون احساس می کنید، همه احساسات خوب بلافاصله محو میشن و تنها چیزی که میبینید جورابهاس و تنها چیزی که میتونید بهش فکر کنید مربوط به لحظه ای که شما رو ناامید و به هم ریخته کرده.
بهش میگید: “چرا هیچوقت نمی تونی قولی که دادی رو انجام بدی؟!”
در این لحظه، تمام تجربه شما با احساسات شدیدی که تو اون لحظات دارید رنگ آمیزی شده.
این وضعیت روحی رو “حالت بازگشتی” نامگذاری کردن، اصطلاحی که توسط روانشناس دانشگاه کالیفرنیا سانفرانسیسکو “پل اکمن” برای این تکنیک ابداع شده است.
زمانی که در حالت بازگشتی هستید، به طور موقت نمی تونید دنبال اطلاعات جدیدی بگردید یا نمیتونید درک کنید که احساسی که الان داری با اون لحظه «تناسب» نداره خیلی ساده بگم نمیتونی درک کنی که الان وقت گیر دادن به اون جورابه نیست ولی من درکت میکنم دست خودتن نیست.
تنها چیزی که می تونی روش تمرکز کنی فقط منشا عصبانیتت یا گشتن به دنبال دلایل بیشتری برای عصبانی شدن یا فکر کردن به اینکه عصبانیتت رو موجه جلوه بدی.
شما توی اون لحظه نمی تونید از خِرد یا هوشتون استفاده کنید، اتفاقات رو نظم بدید و روی خودتون کنترل داشته باشید یا با حس شفقت با شخص مقابلتون برخورد کنید.
حالت بازگشتی ممکنه برای یک یا دو ثانیه یا چند دقیقه طول بکشه. همه چیز به گذشتهی ما، رفاه کلی ما، انتخاب های ما توی اون لحظه و نحوه رفتار سایر افرادی که توی این اتفاق هستن بستگی داره.
در اینجا یک مثال دیگه هم وجود داره: تصور کنید که تو شبکه های اجتماعی دارید میچرخید تا به عکسی برخورد می کنید که باعث میشه احساس حسادت کنید. شما احساس رنجش و حقارت می کنید و به افکاری مثل: “زندگی اونا عالیه – اونا هیچوقت نمیدونن که مبارزه کردن چجوریه – مشکل من چیه؟ چرا من نمی تونم هیچوقت به چیزیکه میخوام برسم؟” احتمالش هست که حالت بازگشتی خودتون رو با دیدن عکسهای اونا و جستجوی شواهدی برای اثبات درستی افکارتون (و نادیده گرفتن شواهدی مبنی بر اینکه افکارتون درست نیست) ادامه بدید.
✅ در اینجا سه راه برای برخورد با احساسات وجود داره:
1️⃣) قبل از احساس یک حس دشوار، 2️⃣) در وسط و 3️⃣) بعد از اون احساس سخت.
- قبل از اینکه احساس سختی داشته باشید
به واکنش های احساسی بزرگی که قبلا داشته اید فکر کنید. (چیزی شبیه به همین احساس سختی که دوباره برات افتاده)
چه چیزی اونارو تحریک کرد؟ چرا؟ چجوری با تجربیات، باورها یا نیازهای گذشته شما ارتباط داره؟
- در وسط اون احساس سخت
وقتی در حالت بازگشتی هستید، فقط باید منتظر بمونید و در عین حال سعی کنید نذارید که این حالت خیلی طولانی بشه.
می تونید توجه تون رو به تنفس خودتون جلب کنید و با هر دم و بازدم بشمارید.
می تونید کمی فضای فیزیکی داشته باشید (وسط دعوا، برای 10 دقیقه وقت استراحت، تماس بگیرید؛ وسط چرخیدن تو شبکه های مجازی که عصبانی میشید، گوشی رو بذارید کنار و کار دیگه ای انجام بدید.) یا این مطلب رو برای یکی از عزیزانتون بفرستید و قبول کنید وقتیکه احساسات شدید می شن، از این عبارت استفاده کنید: “من در حال حاضر در یک حالت مقاومت هستم، تا زمانی که این اتفاق میگذره تحملش میکنم.”
- بعد از اون احساس
چه چیزی می تونید از این تجربه یاد بگیرید؟
روی چه چیزی تمرکز کردید؟ چه چیزی رو از دست دادید؟ لیست واکنش های احساسی خودتون رو به روز کنید و هر پیشرفتی رو که داشتید بررسی کنید.
یکی از مهارت ها و تکنیک های بزرگ ما به عنوان انسان، توانایی یادگیری از تجربیات و حرکت به سمت یک روش سالم تره.
هر احساس دشواری که سراغتون میاد فرصتیه برای تمرین. همونطور که انجامش میدید، بدونید که در حال پرورش احساس آرامش بیشتر در درون و اطراف خودتون هستید.
بنیانگذار شادی جدید ShadiJadid.com
نسخه صوتی 🎙️
💗 راوی سرپیکو 🎩

دیدگاهتان را بنویسید