وقتی جان اشتاینبک داشت کتاب “خوشههای خشم” رو مینوشت، یه دفتر روزانه برای پیگیری روند کارش نگه میداشت. اما خیلی زود اون دفتر تبدیل شد به جایی که توش با صدای انتقادی توی ذهنش کلنجار میرفت و سعی میکرد از تردیدهای درونی خودش عبور کنه تا اون اثری که در ذهنش داشت رو به واقعیت تبدیل کنه.
با گذشت ماهها و همزمان با نوشتن آهسته این کتاب که بعداً تبدیل به اثری افسانهای و برنده جایزه پولیتزر شد، دفتر روزانهاش این مبارزه روزانه رو ثبت میکرد:
“من نویسنده نیستم. خودم و بقیه رو فریب دادم. کاش واقعاً نویسنده بودم.”
“اگه فقط میتونستم این کتاب رو درست بنویسم، یکی از اون کتابهای واقعاً خوب و یه کتاب واقعاً آمریکایی میشد. ولی از نادونی و ناتوانی خودم دچار شک شدم.”
“هیچکس مثل من از ناتوانی من خبر نداره. همیشه دارم باهاش میجنگم.”
“این کتاب برام به عذابی تبدیل شده، به خاطر ناکارآمدی خودم.”
اشتاینبک از خودش خواسته بود که بهترین کتاب ممکن رو بنویسه. برای رسیدن به این هدف، باید به طور مداوم با ترسهاش از اینکه به اندازه کافی خوب نیست، از شکست، از اینکه هرگز تمومش نکنه یا از اینکه یه آدم فریبکار باشه، مبارزه میکرد.
وقتی از بیرون به اشتاینبک نگاه میکنیم، فرض میکنیم که حتماً خودش رو باور داشته و مطمئن بوده که به اندازه کافی خوبه. اما دفتر روزانهاش نشون میده که اینطور نبوده.
همه ما، حتی اونهایی که به عنوان “نوابغ” شناخته میشن، با تردیدهای درونی دستوپنجه نرم میکنیم. هدف ما نباید این باشه که سعی کنیم تردید رو از بین ببریم، چون این کار غیرممکنه. بلکه باید به شکل متفاوتی بهش نگاه کنیم.
بزرگترین اشتباهی که بیشتر ما مرتکب میشیم اینه که فکر میکنیم باید تردیدهای خودمون درباره تواناییمون برای رسیدن به یه هدف بلندمدت (نوشتن اون کتاب، گرفتن اون شغل، دویدن ماراتن) رو از بین ببریم.
اما اینطور نیست.
فقط کافیه تردید خودمون درباره کاری که امروز جلوی رومونه رو از بین ببریم. آیا میتونم خودم رو مجبور کنم که امروز این کار رو انجام بدم (ده صفحه بنویسم، برای پنج تا شغل درخواست بفرستم، یه مایل بدوم)؟
فرض کن که هدف بلندمدتت اینه که هنرمند بشی. وقتی این نسخه آینده از خودت رو تصور میکنی، تردیدهایی بهت هجوم میاره: اگه به اندازه کافی بااستعداد نباشم چی؟ اگه موفق نشم چی؟ اگه نتونم از لحاظ مالی خودم رو تأمین کنم چی؟ اگه نتونم به دیدگاه هنری خودم وفادار بمونم چی؟ این افکار یه ترکیب از وحشت و ترسه که اغلب باعث میشه هیچ کاری نکنی تا به اون هدف برسی.
در عوض، تمرکزت رو روی کاری که جلوی روت هست بذار: رفتن به فروشگاه برای خرید وسایل نقاشی. آیا میتونی تردید خودت درباره این کار رو کنار بذاری؟ همین کافیه که امروز انجام بدی.
این یه تغییر ذهنی بزرگه، همون کاری که اشتاینبک توی دفتر روزانهاش انجام داد. تو تردیدهای خودت رو هر روز به شکل قدمبهقدم شکست میدی: با شناسایی کاری که امروز جلوی روت هست، پذیرفتن تردیدهات و ثابت کردن به خودت که میتونی انجامش بدی.
لازم نیست که به طور کامل به اون نسخه آینده خودت ایمان داشته باشی. فقط کافیه به خود فعلیت و کاری که امروز میتونه انجام بده، باور داشته باشی. زیبایی کار اینجاست که این اقدامهای کوچیک جمع میشن و امروزهای پیدرپی تو در نهایت همون نسخه آیندهای رو میسازه که میتونه به اون هدف بلندمدت برسه.
با احترام❤️
بنیانگذار شادی جدید ShadiJadid.com
📌 شنوندهی دیگر اپیزودهای پادکست شادی جدید باشید 🎧
💗 راوی سرپیکو 🎩

دیدگاهتان را بنویسید