اوایل دهه ۱۹۶۰ بود و ویلی نلسون، خواننده معروف موسیقی کانتری، با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد.
از بچگی همیشه رویای موزیسین شدن داشت. حالا که توی نشویل زندگی میکرد، همه کاری انجام میداد، اما هیچ چیزی درست پیش نمیرفت. به جای اجرای کنسرت، درس موسیقی میداد. آهنگهاش رو به بقیه میفروخت، اما خودش نمیتونست اجراشون کنه. شرکتهای ضبط موسیقی هم بهش اهمیتی نمیدادن. غرق توی الکل بود و با مشکلات روحی خودش دست و پنجه نرم میکرد.
یه شب، اوضاع اونقدر بد شد که مست از ویسکی، تصمیم گرفت خودکشی کنه؛ رفت وسط جاده دراز کشید تا یه ماشین از روش رد بشه. اما همه ماشینها از کنارش رد شدن.
فردای اون روز، یکی از دوستاش، درامر به نام پاول انگلیش، اومد بهش سر بزنه. نلسون هنوز خماری داشت و ناامید بود که بتونه توی صنعت موسیقی موفق بشه.
انگلیش بهش گفت باید به پیشرفتی که تا حالا کرده افتخار کنه و بهش امید داد که ادامه بده. گفت:
“فکر میکنم وقتی این احمقهای شرکتهای ضبط ببینن چطور پشت سر هم آهنگهات موفق میشن، حسابی حسرت میخورن که وقتی میتونستن با یه پول خرد تو رو بخرن، اهمیتی ندادن.”
با داشتن یه دوست کنار خودش، نلسون ادامه داد. در واقع، کمی بعد از این صحبت، بزرگترین فرصت کاریش رو پیدا کرد. او تبدیل به یکی از موفقترین هنرمندان کانتری شد و حالا در سن ۹۰ سالگی هنوزم داره کنسرت اجرا میکنه.
پاول انگلیش هم به درامر همیشگیاش تبدیل شد و پنجاه سال آینده رو با هم به سفر و اجرای کنسرت گذروندن. نلسون در کتاب اخیرش در مورد دوستیشون نوشته:
“خوب بود که کنار کسی باشم که بیشتر از خودم به من ایمان داشت. وقتی حتی پول خریدن یه دسته گل رز رو نداشتم، اون به آینده روشن ایمان داشت.”
لحظات ترسناکی توی زندگی هممون پیش میاد. چی بهمون کمک میکنه شجاعتر باشیم؟ اینکه بدونیم یکی دیگه باور داره که ما میتونیم از پسش بربیایم.
پاول انگلیش به ویلی نلسون ایمان داشت. تو هم توی زندگیت کسایی داشتی که بهت باور داشتن. و تو هم میتونی به دیگران باور داشته باشی. ما برای همین اینجاییم. اینطوریه که به اهدافمون میرسیم: با هم.
با احترام❤️
بنیانگذار شادی جدید ShadiJadid.com
✅ در ادامهی این مطلب بخوانید
🎧 همچنین شنونده پادکست شادی جدید باشید
پادکست شادی جدید 🎙️

دیدگاهتان را بنویسید